فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 37
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
سهند به سلطان عرضه كرد و به جاى ادامهء سفر حجاز ، در سال 892 / 1486 - مانند پدر - به دربار پيوست . سلطان يعقوب كه خود شاعر و اديب بود از او خواست كه مقدّمهء كتاب ، يعنى بخشى را كه به ستايش خداوند مربوط است ، بخواند تا دريابد ، در نگارش چنين اثرى چه اندازه دانش و توانايى دارد . پس از خواندن خطبهء كتاب ، سلطان دستور داد تا ديباچهء مناسبى بر آن بيفزايد . « 1 » فضل اللّه به دستور سلطان عمل كرد و در ضمن ديباچه آمادگى خود را براى تأليف تاريخ همايون و رويدادهاى سلطنت وى - به نحوى كه تواريخى نظير جهان گشاى جوينى را تحت الشعاع قرار دهد - ابراز داشت : « مجالى اگر يابم از دور چرخ * نباشم در انديشه از جور چرخ روان برفروزم درين انجمن * ز نور دل خويش شمع سخن اگر شه كند نامهء من رقم * كشم بر سر شاهنامه رقم » « 2 » سلطان پس از شنيدن مقدّمه گفت : « اگر تاريخ ما فلان كس نويسد ، هر آينه چنانچه گفته ، ناسخ ملوك عالم باشد . » « 3 » نويسنده پس از دريافت پاداش و دستور سلطان يعقوب ، به نوشتن تاريخ عالمآراى امينى مأمور شد . او براى نگارش كتاب خود ، چهار سال با درباريان در ارتباط بود و در سفر و حضر ، شاه را همراهى مىكرد . اين كتاب را با توجه به موضوع آن ، مىتوان دو بخش كرد : نخست مقدّمه و ديگر تاريخ روزگار سلطان يعقوب . فضل اللّه مانند ديگر تاريخنويسان اسلامى ، تاريخ عالمآراى امينى را با حمد و سپاس الهى آغاز مىكند و سپس به توصيف و تمجيد اوليا و خلفا كه به باورش پس از ختم نبوت ، قايم مقام رسالت الهى و استوانههاى دين بر روى زمين هستند مىپردازد . او معتقد است كه خداوند با دارا بودن قدرت نامحدود ، به مصداق آيهء إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ « 4 » ، انسان را به اعلى مرتبهء شرف و ارجمندى رسانيد و چشم عالم و اشرف
--> ( 1 ) . عالمآراى امينى ، 70 ، 71 . ( 2 ) . همان ، 72 . ( 3 ) . همان ، 73 . ( 4 ) . همان ، 5 .